
از بین موسیقیهای مختلف، شاید بشه گفت K-pop جایگاه ویژه تری را بین نوجوانان و جوانان ایرانی به خودش اختصاص داده. حتی بیشتر از موسیقیهای غربی با سابقهای طولانی تر! این یعنی K-pop اون چیزی رو به مخاطب نوجوان و جوان ایرانی میده که در موسیقی غربی و یا در موسیقی ایرانی هم دیده نمیشه. گاهی بعضی آدمها مثل شخصیت کارتون گالیله فقط منع میکنند بدون اینکه جایگزینی پیشنهاد بدهند. میگن" این چشم بادمیها رو ول کن! " یا " این دیگه چیه که گوش میدی؟ " یا مثلا" تو که نمیفهمی چی میگن! " " اینا کین با این قیافهها و استایلشون؟! "، اما نمیگن خب در عوض سراغ چه چیزی برو که به همون میزان جذاب باشه! نمی گن اگر این درده ، علاجش چیه؟ فقط منع میکنند و انگار دورتادور آدم قفس میکشند. اما این چشم بادمیهای عزیز، چطور وارد زندگی ما شدند و تا این حد پیش اومدن؟ دوست داشتن کیپاپ چیز بدیه؟
در ایران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید به فکر خوراک فرهنگی مناسب -ازجمله موسیقی- به مردم باشه، اما بنظر میرسه در این حوزه هنوز جای کار وجود داره
وقتی از طرفداران کی پاپ دلیل علاقه مندی شون رو بپرسیم ، به جز مدل شخصیتی و چهره آیدولهای مورد علاقه شون، درباره تنوع سبک موسیقی، اجراهای متنوع با تمهای مختلف (جلوه بصری)، موزیک ویدیوهای جذاب و متنهای امیدبخش و انگیزهدهنده صحبت میکنند؛ چیزی که در موسیقیهای دیگه یا اصلا نیست و یا بسیار کمرنگتر هست. همچنین در زمینه موسیقی جدید، پاپ، راک، رپ یا... در بین ترکهای موسیقی ما
نقصهای مشهودی وجود دارد. طیف آهنگها تنوع لازم را ندارد. متن ترانهها هم اونقدری که باید برای مخاطب نوجوان و جوان جذابیت ندارن. تنوع و جذابیتی که در موسیقیهای خارجی و K-pop بسیار بیشتر به چشم میخوره.
به جز این، صنعت کی پاپ برای ساخت این موسیقیها یا کلیپها از سنین پایین افراد را تربیت میکنن و در این صنعت براشون جا باز می کنن، ولی (به جز اینکه ما چنین نهادهایی برا استعداد یابی در موسیقی نداریم)، جوان و نوجوان های ایران هم معمولا [و نه همیشه]حاضر نیستند این حجم از سختی و فشار را برای رسیدن به رویاهایشان -هرچی که باشه- تحمل کنند. شاید در زبان بگیم حاضریم، اما در عمل تعداد کمی این حجم سختی را تحمل میکنن. یعنی شاید بشه گفت ما هم آنچنان روحیهی تلاش و مبارزه برای اهدافمون رو نداریم!
این وسط فقط دکتر فدایی مقدم حرفی که ما می خوایم رو میزنه ایشون می فرمایند که :《سیاست گذاریها غلط است. امید بخشی که زورکی نیست. عِرق ملی با حفظ اسطورههای ملی و دیدن سرمایهها تقویت میشود. الان ترکیه مولانای ما را به اسم خودش ثبت کرد، در تلاش است برخی چهرههای مطرح دیگر مارا هم به نام خودش کند. بجز آن آیا امروز نواجوانها و جوانهای ما شاهنامه میخوانند و فردوسی را میشناسند؟ اینها هم هست. نمیشود فقط نهی کنیم. بالاخره جوان است و دنبال شادی و نشاط. موسیقی خوراک است. وقتی چیزی به جوان ندهیم، میرود این چیزها را از جای دیگر میگیرد. مگر برای جوان چه کردیم که حالا بازخواستش میکنیم؟ یکسری افراد کهنسال برای جوانان برنامه میریزند و نتیجه بهتر از این نمیشود》
